تبليغاتX
نشانی ...
نگاهی به مقوله های فرهنگی
وقتی به صورت تیغ زده و خط ریش چکمه ایشو سبیلای کلفتش نیگاه میکنم
وقتی بادم می اد بی بی چطور خودشو لباساشو انداخت بیرون و گفت دیگه نباید بیای خونه
وقتی یادم می اد که کسی از دستش اسایش نداشت
وقتی حتی مامور ساواک هم جلوش در موند...
اونوقته که میگفتم دیگه تموم شدش

دیگه از خدا دور شده و اونم قبولش نداره

یادم میاد وقتی خبر اوردند داداشش شهید شدش شروع کرد به گریه و داد و غال کردن
اما این وسط فقط بی بی گریه نمیکرد
بی بی میگفت پسرم شهید شده اشکال نداره
اونوقت بود که یکم فکر کرد از عکس العمل بی بی تعجب کرد
ی وجود رو تو خودش حس کرد
رفت جبهه
مدتی گذشت
اومد پیش بی بی

دیگه اون حمید نبود قیلفش ۱۸۰ تغییر کرده بود

 شب زمستون اومد بیرون و تو سرما نماز شب خوند


خبر اوردند واسه ا سید حمید اسم گذاشتند
سید پابرهنه
ندیده بودند که پوتین پاش کنه
میگفت این خاک قداست داره
خون شهید ریخته شده
نباس با پوتین رفت روش

هنوز دیر نشده
وقتی که گذشته کامل شهید رو خوندم
و بعدش دیدم به چه درجه ی معرفتی رسیده بهت زده شدم

این متن سریعا تقدیم میشه به بی بی فاطمه میرمخلصونیSee full size image

 مادر سردار شهید سید حمید میرافضلی{سید پابرهنه }و شهید رضا میرافضلی

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 10:5  توسط مجید | 
مشکل جامعه فعلی ما مثله این میمونه که :

وقتی ابن ملجم شمشیر رو به فرق آقامون زد

                                                                     فکر میکرد به بهشت میره

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 10:23  توسط مجید | 
میگن تخمین زدن ی شنا گر حرفه ای با کلیه تجهیزات و جدید ترین نوع وسایل میتونه یک ساعت و نیم از عرض رود عبور کنه

آخه سرعت رود بین 70 تا 110 کیلو متر بر ساعت  و طول موج های اون از ا تا 10 متر                                           

یک سال تمام کشیک                                                                                                                             

میگن اصلا فکر این کارو نمیکردند

طاقتشون تموم شد بالاخره تو ی شب سرد زمستونی تصمیم گرفتند...

احمد امینی اومد جلو

توسل کرد

رفت کنار رود ، دستشو تو اب کرد .ی مشت اب برداشت

شروع کرد قسم دادن

ای اب تو مهریه ی حضرت زهرایی کمکمون کن و ...

میگن اصلا تجهیزات نداشتن ولی نیم ساعته از رود عبور کردند

به اون ور رسیدند

عملیات انجام شد

و حاج احمد

به حالت سجده

در حالتی که ترکش به سرش خورده بود شهید شده

تقدیم به فرزند حضرت زهرا

سردار شهید حاج احمد امینی

و تمامی کسانی که به عشق شهید شدن زندگی میکنند

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 10:30  توسط مجید | 
میلاد امام رضا

                      غریب الغربا

                                      رو تبریک میگم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 17:14  توسط مجید | 

سلام

امروز مرجع عاليقدرمون آيت الله خراساني فرمودند:

ما هنوز امام صادق (ع) رو نشناختيم

اگه اماممون رو شناخته باشيم لازم نبود دوست داشته باشيم كسي كنارمون باشه و ....

 

 

امام صادق ي نگاهي به ما بيندازو يكم صداقتتو به ما ببخش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 10:24  توسط مجید | 

بسم رب فاطمه الزهرا

یا زهرا کمکم کن

دوستان پرسیدند چرا اپ نمیکنی؟

قبلا متنی رو نوشتم ولی الان همرام نیست از خودم یکم میگم

فکر کنم بیست و دو سه روزی هست میگذره از اول مهر کلاساهم از چهار مهر شروع شدند .ورودی های جدید تیپ های جدید خنده های جدید رفتار های عجیب

از کجا بگم

از گریه های الیاس بگم؟

ی روز از من جدا شد و گفت میرم کنار قبور شهدای گمنام رفت و اومد کنارم اشک تو چشما ش بغض تو گلوش

الی عزیزم چی شدی: هیچی مجید دختره کنار قبر شهید نشسته بود داشت آرایش میکرد!!!!

الیاس ومن هیچکدوم یادمون تابلوی نوشته شده تو فکه رو : خواهرم سرخی خونم را به سیاهی چادرت بخشیدم

از متلک های دختر پسرا بگم؟

الیاس و من تا ترم قبل از کنار همکلاسیهامون فرار میکردیم تا وقتی چیزی به دخترا میگن ما حضور نداشته باشیم و دعا میکردم به ظاهر دوستان دختر تنهایی رو گیر نیارن

ولی حالا مجبوریم خودمون رو به جمع بسپاریم آخه اگه تنها باشیم کلی دخترا  بهمون چیزی میگن

و اون سیستم از بین رفته دخترا شیوه پسرا رو پیش گرفتن

از چهار راه احمدی بگم؟

شب واسه خرید داشتیم میرفتیم که 2 تا پسر با لهجه ی جیرفتی جلو مون بودن 4 تا دختر هم داشتن میومدن طرفمون تا که به پسر جیرفتی ها رسیدن شروع کردن مسخرشون کردند !!!

از زن شوهر دار بگم؟

سر کلاس معمار ی کامپیوتر نشسته بودم ردیف دوم .ردیف اول هم 2 تا پسر بودن و ی تازه عروس .

آخرای کلاس به قول رسول کم بود همو لخت کننو و ... سردردم طبق معمول شروع شدو رفتم بیرون

تا شد دیروز کلاس معماری

تازه عروسه ی آرایشی کرده بود و مانتوی تنگی پوشیده بود .آخرش کلاس شد دیدم رفته  کنار همو پسر ه!!!!

از مد های لباس بگم ؟

فقر

فقر اقتصادی گریبان گیر لباسا هم شده

کسی که میاد دانشگاه ازاد حتما مشکل مالی نداره

نمیدونم چرا دخترا تو لباساشون این همه صرفه جویی میکنند و از پارچه های کمی استفاده میکنن!!!!

توجه:

به بازدید کنندگان :

این نوشته نمونه ای از از اون چیزایی که دیدم این چند روز حالمو خراب کرده بود

و این بدین معنا نبود که همه بدند .باید نظر داشته باشیم که هم خوب داریم و هم بد

 

وای

 

 

بمیرم واسه آقامون امام زمان

من که با دیدن نمونه های کوچیک این طور سردرد و حالم خراب میشه و ....

 امام زمان ناظر اعمال ماست و اون چی میکشه

حالا به این نتیجه رسیدم که امام زمان چرا نمی آد و ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 8:8  توسط مجید | 
راه اشتباه را دوباره باز گشته ام ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 18:32  توسط مجید | 

سلام

برسم ادب از همه ي دوستانم بجهت اينكه كامنتها رو نمايش نميدم معذرت ميخواهم

آخه من دوست دارم چيزي كه واسه من مينويسيد فقط خودم بخونمش

فقط ترجیح میدم تو هر پست فقط یک نظر رو نمایش بدم

باور كنيد من با كامنتاتون زنده ام

از همتون ممنون

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 15:21  توسط مجید | 
دروغی بنام

                        دوست داشتن....

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 0:13  توسط مجید | 

بي مقدمه

خيلي دلم برات تنگ شده

رفتم كنار رفقات

ولي كسي جوابمو نداد

كلي گريه كردم

ولي باز ...

نيومدي پيشم

يادته آخرين بار كه اومدم در خونت

چقدر در زدم

تو صدامو شنيدي

اما در رو باز نكردي

ولي دستم رو گرفتي

يادته بهت قول دادم

قسم مادرم رو خوردم

ولي باز زير قولم زدم

حالا هم دوباره اومدم كه بهت بگم منو ببخش

ببخش منو

همین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 18:23  توسط مجید |